السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
455
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
حمل مىگردند . اما نسبت بين جنس و فصل عبارت از اين است كه جنس ، عَرَض عام براى فصل و فصل ، عَرَض خاص براى جنس است . و حمل بين اين دو ، حمل شايع است . شرح سخن در حمل اولى ميان نوع و جنس و فصل گذشت . باقى مىماند دو مطلب : يكى اينكه جنس ، عَرَض عام است نسبت به فصل و فصل ، عَرَض خاص است نسبت به جنس . گفتيم عروض جنس بر فصل و بالعكس ، عروض خارجى - مانند عروض بياض بر جدار - نيست ، بلكه مراد از آن عروض ذهنى است . در خارج ، جنس و فصل ، عين نوع مىباشند . لذا حمل ميان اينها حمل اولى است . و در خارج عروضى وجود ندارد . در ظرف ذهن و به تحليل عقلى اين دو از يكديگر تفكيك مىيابند و يكى به نام جنس خوانده مىشود و بر فصول متعدد ، عروض پيدا مىنمايد . لذا او را عَرَض عام و عَرَض شامل مىخوانند ، چون عروضش اختصاص به يك فصل ندارد ، بلكه شمولش فصول متعدّد را در بر مىگيرد . مانند حيوان كه بر ناطق و صاهل و ناهق عارض مىشود . و ديگرى فصل خوانده مىشود و فقط بر جنس خود كه واحد است عروض مىنمايد . لذا عَرَض خاص ناميده مىشود ، مانند عروض ناطق بر حيوان . تصور نشود كه كلمهء عَرَض در مورد جنس و فصل به معناى عرضى است كه در مقابل جوهر است ؛ زيرا محال است كه عرض اصطلاحى بتواند بر ماهيت جوهرى نوع ، مقدم باشد ، بلكه مراد از عَرَض ، همان عارض شدن در مرتبهء ذهن است . مطلب دوم اينكه اگر گفتيم « بعض الحيوان ناطق » حمل بين ناطق و حيوان ، حمل شايع است ؛ يعنى حيوانيت كه عَرَض عام است با ناطقيت كه عَرَض خاص هست وجوداً با هم متحد شدهاند ، ولى مفهوماً با يكديگر متغايرند .